آیت‌الله به جای ظل‌الله*

این یک متن کاملا تاریخی نیست. نگاهی کلان به مسئله‌ای است که شاید بتوان آن را به عنوان یک فرض قبول کرد و از آن مسئله‌ای دیگر را فهم کرد.

 

 

 

 

 

در تاریخ ۲۵۰۰ ساله حاکمان ایران تا قبل از انقلاب ۵۷؛ همیشه یک فرد، بر تخت قدرت نشسته و حکومت خود را براساس یک سری منافع فردی اداره کرده است؛ خواست‌های او بر همه چیز احاطه داشته و به قولی شاه یا«مقام اول» هرکاری می خواست می‌توانست انجام دهد، سخنش قانون بوده و اصلا انگار کن ظل الله. از شاهان تشرع نمای صفوی تا شاهان مردنی قاجار به دلیل قدرت مذهب در بین مردم و مواردی دیگر، همیشه به دین و مبلغان آن توجه کرده‌ و جایگاه مقامات مذهبی همواره ویژه بوده است. و شاید بتوان آن‌ها را «مقام دوم» دانست. مقامی که الزاما وزیر و حتی در بعضی موارد در دستگاه حکومت کاره‌ای نبوده ولی قدرت داشته است. و این برای یکی- دو روز نیست به قول محمدرضا پهلوی ماجرای ۲۵۰۰ سال پادشاهی است. و حال پس از قرن‌ها؛ برای اولین بار بعد از انقلاب اسلامی «مقام همیشه دوم» همه اعصار به «مقام اول» رسیده است. هر چند صفویان ادعای چنین چیزی را داشتند ولی رفتار شاهان صفوی که کوچک‌ترین محرمات را هم رعایت نمی‌کردند منکرادعای آنها بود.

این جایگزینی نفر دوم و اول مسئله بسیار شگفتی بوده است. علی‌الخصوص از این جهت که این «مقام دوم» نمی‌تواند براساس خواست‌ها و امیال خودش حرکت کند. دیگر، قاعده‌ای وجود دارد که نمی‌توان از آن عدول کرد. و اگر عدول کرد اصلا حکومت، حکومت نیست. و مردم ضامن اجرای آن هستند. مردم قرن‌ها حساب پادشاه و جورش را از دستگاه دین جدا کرده‌اند. و این بار که دین برصدر نشسته است. به نظر نمی‌آید گول بخورند یا کوتاه بیایند.

در این بین ملاحظات دیگری وجود دارد که در پی می‌آید:

۱. برای این «مقام دوم» حتی از قبل از ظهور اسلام هم می‌شود مثال آورد: خاندان برامکه

۲. درباره جابه جایی مقام دوم و اول همیشه این اختلاف وجود داشته است که اصلا باید نفر دوم وارد میدان سیاست بشود یا خیر. مثلا حرفی که حتی بعضی بزرگان دین زده‌اند که تشکیل حکومت اسلامی متعلق به امام زمان (ع) است ولاغیر. برای این شبهه شاید کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» راهگشا باشد. که ثابت می‌کند اصلیترین هدف دنیایی اسلام «تشکیل حکومت اسلامی» است.

۳. همین جابه‌جایی مقام دوم و اول در انقلاب اسلامی عظمت کار امام را نشان می‌دهد. قطعا ما هنوز امام را نشناختیم. هر چند به نظرم بنیاد حفظ و نشر آثار امام از مردم، هم کمتر امام را شناخته است.

۴. شاید ماجرای ولیعهدی امام رضا(ع) را هم بتوان بدین قضیه ضمیمه کرد.



*مرسوم بوده به شاهان می‌گفتند ظل‌الله

عکس نوشت: آیت‌الله بروجردی آخرین مرجعی که «مقام دوم» بود

يكشنبه 19 آذر 1391، ساعت انتشار 22:24 - نویسنده: حامد هادیان - بدون دیدگاه

جمهوری گل محمدی*

«شب بود اما خورشید همچنان در آسمان بود. این خانه نیز وسط جنگل بود، جنگلی‌ها با اسب به این خانه آمدند و میرزاکوچک خان در میان آنها بود. برایش چای آوردم، لبخندی زد، بی‌آنکه چیزی بگوید، خداحافظی کرد.»۱

این خوابی بود که امام در نوجوانی دیده بود. از مردی که مانند خودش انقلاب کرد. هر چند انقلابش به بار ننشست. ولی شباهت‌ داشتند. شاید بتوان در بین جریان‌های اصیل انقلابی- اسلامی بعد مشروطیت که داعیه تشکیل حکومت اسلامی و یا اجرای احکام شریعت در جامعه را داشتند. سه گروه را گنجاند. گروه‌هایی که رهبران آنها به طرقی از هم تاثیرگرفتند. حتی اگر آغاز این تاثیرگیری یک خواب باشد.

۱. جریان انقلاب اسلامی: سلسله جنبان این حرکت امام است.که با استفاده از تجربه‌های گذشته حرکتی اصیل و هوشمندانه را به ثمر رساندکه تا امروز ادامه دارد. و در مسیر اصلی آن هیچ انحرافی صورت نگرفته است.(منظور مشکلات سیاسی-اقتصادی روز نیست) امام برخلاف بسیاری از انقلابیون، نه به مبارزه مسلحانه دل بست و نه به لابی‌های سیاسی؛ تنها تکیه‌گاه او، مردم بودند و بس.

۲.جریان‌انقلابی مسلحانه: از چهره‌های شاخص این جریان می‌توان به نواب صفوی و میرزا کوچک‌خان اشاره کرد.آنان هم داعیه تشکیل حکومت اسلامی از طریق مبارزه مسلحانه داشتند. و به عنوان مثال در جایی مثل رشت، جنگلی‌ها مینیاتوری از جامعه مطلوب خود را ساختند و یا حتی الگویی برای آیندگان شدند؛ آنچنان که امام به جریان میرزا کوچک خان و جنگلی‌ها ارادت داشت و حتی یک بار در پانزده سالگی از خمین برای آنها آذوقه برد و یا آیت‌الله‌خامنه‌ای که اولین شعله‌ی انقلاب و تشکیل حکومت اسلامی را در چهارده سالگی و پس از دیداری با نواب صفوی در جان خود یافت. ولی تلاش این گروه‌ها به دلیل تندروی‌، برخی حرکت‌های حساب نشده و توجه نکردن به قدرت عظیم مردم به ثمر ننشست. و تشکیل حکومت‌ اسلامی در ایران را عقب انداختند.

۳.جریان انقلابی پارلمانی: از چهره‌های شاخص این گروه می‌توان به شیخ فضل‌الله نوری، آیت‌الله مدرس و آیت‌الله کاشانی اشاره کرد. که در پیشبرد احکام اسلام و رساندن جامعه به وضعی مطلوب تلاش‌های بسیاری کردند. ولی حرکت آنها نیز در نهایت به نتیجه نرسید. رفتار سیاسی هرکدام از این افراد متفاوت است. ولی آنها بیشتر تلاش خود را در بین نخبگان و سران و لابی‌گری سیاسی بروز دادند. و بعضی محاسباتشان غلط در آمد.

***

در این بین فقط جریان انقلاب اسلامی در سال ۵۷به پیروزی رسید. باقی هرکدام ایراداتی داشتند. که آسیب شناسی آن ایرادات هنوز برای ما راهگشاست. آنچنان که نواب صفوی و جریان فدائیان اسلام در عین اخلاصشان، شان علمایی چون آیت‌الله کاشانی و آیت‌الله بروجردی را رعایت نکردند. و یا میرزا کوچک خان به شوروی اعتماد کرد و کمونیست‌ها را در حکومت کوچکش راه داد. و یا آیت‌الله کاشانی به جریان اسلام نمای «شمس قنات آبادی» پروبال داد. و نیز سیاست مداران اعتماد کرد.

و اما امروز حکومتی اسلامی مستقر است و جالبی ماجرا این است که هر کدام از این سه دسته مذکور در بین رجال سیاسی امروز نمادهایی یافته‌اند. و این رجال همان اشتباهات گذشته را تکرار کرده و می‌کنند. ولی جریانی اصیلی که توسط امام به عرصه رسید. از ادامه دهندگانی همچون خود خیلی برخوردار نبوده و نیست. و تا زمانی که در همه عرصه‌ها جلوی تندروی‌ و کندروی‌ها گرفته نشود. در بسیاری از میدان‌ها از «جمهوری گل محمدی» دور می‌شویم.

۱.کتاب «خمینی، روح الله» جلد اول، نوشته سید علی قادری

*عنوان شعری از حضرت سلمان هراتی برای حضرت امام روح الله/ بخشی از شعر:

 امروز

این تازه‌ترین تعریف انسان است

زمین

در کویرستانی خفته است

و تو تنها چشمه سار روشن این غربت رو به زوالی

تو همان بلالی

که از مأذنه این شوره زار

                                 بانگ محمدی می‌افشانی

پی نوشت: برای جریان‌های امروز مثال نیاوردم تا متن «سیاسی بازی» نشود.

چهارشنبه 15 آذر 1391، ساعت انتشار 21:02 - نویسنده: حامد هادیان - بدون دیدگاه

20 قدم بالاتر از میدان بهارستان

شکمِ خیابان بهارستان را گرفته بودم و بالا می‌رفتم. تاریکی هوا حسابی نشسته بود؛ پیاده رو هم خلوت. خانمی چادری کمی جلوتر از من می رفت. 20 قدم بالاتر از میدان، جوانی نزدیکش شد. شلوار جین پوشیده بود و شانه به شانه بودند. دختر کمی تند و کند کرد. از پسر جوان فاصله ‌گرفت. ولی پسر به دختر نزدیک شد حتی تنه زد. طوری رفتارش را تکرار کرد که چیزی فراتر از یک مزاحمت عادی خیابانی جلوه کرده بود. قدم تند کردم که به‌شان برسم. حسابی خونم به جوش آمده بود. قدش یک وجبی از من بیشتر بود ولی می‌رفتم که پس گردنی‌ای  نثارش کنم. که دختر به سمتم برگشت و خنده‌ای روی لبش دیدم. یعنی یک جورهایی آشنا بودند. راهم را کج کردم. و آنها هم همین طور با هم رفتند. به هم نمی‌آمدند ولی خب، حتما من اشتباه کردم.

این روزها بنا به دلایلی به نواب صفوی فکر می‌کنم و درباره‌اش می‌خوانم. یک جورهایی آلوده‌اش شده‌ام. و همین خواندن و فکر کردن درباره سید جوانی از دهه 30، شوری در من انداخته است. اصلا یک تنه «غیرت دینی»ام را بیشتر کرده. اگر برخورد با امثال آن جوان مزاحم قبل از این هم اتفاق می‌افتاد جلو می‌رفتم؛ ولی این بار قوت بیشتری برای انجام این کار داشتم(هرچند غیرت دینی فقط در این مثال خلاصه نمی‌شود)و این چیزی است که شهید نواب به جوانان دوره خود می‌آموخت. نواب صفوی غیرت و اعتماد به نفس دینی را در جان خیلی‌ها انداخت از هزاران جوانی که در آن دوران به فدائیان پیوستند تا "یاسرعرفات"ی که با تشر نواب صفوی دانشگاه را رها کرد و به مبارزه به اسرائیل پرداخت.

نواب صفوی را دوست دارم. مردی که بعد از شصت سال از شهادتش، حتی درباره‌اش تحقیق کنید غیرت دینی‌تان غل غل می‌کند.

پنجشنبه 09 آذر 1391، ساعت انتشار 13:55 - نویسنده: حامد هادیان - 1 دیدگاه

چشم به دهانِ ملکه الیزابت

درباره جنگ هشت روزه اسرائیل و بخشی از فلسطین با عنوان «غزه» چنان که افتد و دانی؛ همه چیزهایی شنیده‌اند. از آن چیزهایی که حداقل توی تاکسی به گوش آدمیزاد می‌خورد. جنگی که خیلی از ابعاد آن برای ما مغفول است. از جمله میزان خسارتی که به حیثیت اسرائیل وارد شد. چند نکته‌ای به ذهنم رسید درباره این جنگ در فضای مجازی که در ادامه می‌آورم. بیشتر درباره این که رسانه‌های ایرانی در این وادی خیلی خوب عمل نکردند. پراکنده، بی‌نظم و بدون هدف:

اول: از عداوت و دشمنی ایران و اسرائیل سال‌ها می‌گذرد و ربطی به جمهوری اسلامی ندارد. اولین راهپیمایی ضداسرائیلی ایران سال 1327 یعنی سال تاسیس اسرائیل و به پیشنهاد آیت‌الله کاشانی در تهران و با هدایت شهید نواب صفوی برگزار شد. آن چنان که 5هزار نفر از مردم تهران آماده اعزام به سرزمین‌های اشغالی شدند. و شهید نواب هم بسیار تلاش کرد تا این افراد اعزام شوند که نشد.

دوم: به عنوان کسی که جنگ برایم مهم بود. در رسانه‌های داخلی و البته فارسی هیچ منبع درست و درمانی درباره اتفاقاتی که در این جنگ روی می‌داد  پیدا نکردم. اولین رسانه‌ای که خبر را مخابره کرد و یا حداقل به گوش من رساند «المنار» لبنان بود. و پس از آن نیز «بی‌بی‌سی فارسی» برخلاف جنگ 22 روزه تمام قد وارد میدان شد. و چون یک رسانه خبری حرفه‌ای دقیق ترین اطلاع رسانی‌ها را انجام داد. هرچند موشش را هم دواند ولی حداقل اطلاع رسانی منسجمی داشت. و به عنوان مثال خبرنگارانی مستقر در غزه و تل آویو داشت و اخبار را به صورت آن تایم مخابره می کرد.

 

 

 

 

 

 

سوم: منبع دیگری که در این هشت روز قدرت خود را نشان داد. شبکه‌های اجتماعی بودند. هم اسرائیل و هم فلسطین(حماس) تمرکز ویژه‌ای روی رسانه‌های مجازی داشتند. آن چنان که سایت ویژه‌ای راه اندازی کردند و در صفحات توئیترشان به صورت لحظه‌ای به گزارش وقایع ‌پرداختند. و محصولات چند رسانه‌ای خود اعم از فیلم، پوستر و... را بر روی آن قرار دادند. از حماس که لحظه پرتاب راکت‌های خود را روی آن قرار می‌داد. تا اسرائیل که از مظلومیت مردمش در مقابل راکت‌های حماس صحبت به میان می‌آورد.

چهارم: یکی از تب‌هایی که در سال‌های اخیر تمام نهادها، مجموعه‌ها و افراد سیاسی و غیرسیاسی را گرفته است. تب سایت خبری داشتن است. حالا درباره این تب باید جدا بحث کرد. ولی مجموعه‌های رسانه‌ای که با هزینه‌های سنگین راه اندازی و یا اداره می‌شوند در مقابل همچنین اتفاقی هیچ برنامه ریزی و یا هدفی را دنبال نکردند. در حالی که مسئله فلسطین همیشه برای ما در اولویت بوده است. اما این رسانه‌ها بدون هیچ برنامه‌ریزی حرفه‌ای با آشفتگی کامل به پوشش آن پرداختند. حداقل من چیزی به عنوان خبرنگار اختصاصی و یا چیزی در این مایه‌ها از آن‌ها ندیدم. اگر چنین اتفاقاتی در جبهه نظامی برای ما میدان جهاد است. واقعا نمی‌فهمم که خبرنگار بی بی سی عربی در غزه فرزندش را در تبادل آتش از دست می‌دهد ولی ما حتی جرئت نداریم یک خبرنگار ساده در آنجا داشته باشیم و البته از راه دور حسابی سوت و کف هم بزنیم. رسانه‌های پرهزینه‌ای چون فارس، مهر، نسیم، تسنیم، ایرنا، ایسنا، خبرآنلاین،مشرق  و ... هیچ کدام حرکت ویژه‌ای در این حوزه از خود  بروز ندادند.

پنج: یکی از ایرادات روزنامه نگاری در ایران مدیریت رانتی مجموعه‌های رسانه‌ای است که در آن مدیران به خودشان زحمت نمی‌دهند برای ارتقای مجموعه زحمتی بکشند. و با راضی شدن حزب متبوع یا بالا بودن در سایت آلکسا (رده بندی سایت‌های خبری) خیالشان راحت می‌شود. به نظرم در فضای مجازی هم این قاعده ادامه یافته است. مجموعه‌هایی که پول‌های هنگفتی به حساب مالیشان واریز می‌شود دیگر میلی به تلاش و کوشش برای ارتقای حرفه‌ای خود انجام نمی‌دهند. و فقط خبرکشی در حوزه سیاست داخلی می‌پردازند. و ما باید در مسئلهٔ ویژه‌ای چون جنگ غزه چشممان به دهان رسانه ملکه باشد.

شش: منظور از این که رسانه‌ها هیچ کاری نکردند. نه این است که اخبار را پوشش ندادند. یا نیت خیانت و یا ضربه زدن داشتند. یعنی پشت میزشان نشستند چهار خبر ترجمه و چهار تا هم تولید کردند. بیشتر منظور کم کاری کردن است.

پی نوشت1:  مقاله  حسن میثمی درباره جنگ هشت روزه «وبلاگ نیوز» خواندنی است.

پی نوشت2: یکی نمونه از فیلم‌های اسرائیل برای مظلوم نمایی تولید شده است

شنبه 04 آذر 1391، ساعت انتشار 12:01 - نویسنده: حامد هادیان - بدون دیدگاه

نفخه صور ابراهیم

وقتی از مرگ حرف می زنیم، ابراهیم فقط می خندد. سرش را نردبانی بالا می برد و به آسمان ابری خیره می شود، ابرهایی که چند روزی است فقط زمین را نگاه می کنند و از سایه سنگینشان چیزی نمی بارد. شیپور را محکم توی دستش گرفته است. حاضر نیست بزند، می ترسد. می گوید مسوولیت دارد. می خندد. می گوید مردم فکر می کنند ابراهیم خدا پرست مرده است.

شیپور را در انبار بیرون خانه نگه می دارد. شیپور را توی خانه نمی برد. می گوید نحسی دارد. حتی آنها که برای خبر کردنش می آیند، حق تو رفتن ندارند. اگر حرمت شیپور را نگه دارند، اگر همان بیرون خانه بایستند و بگویند که عزیزشان مرده، ابراهیم شیپورش را بر می دارد، دنبالشان می رود، وسط حیاتشان می ایستد و به چهار جهت می دمد، همان طور که پدرش در کرنا می دمیده است و مردم در خانه ها و باغ ها و شالیزارهای سیاهکل به شنیدن صدای کرنا برای کسی که نمی دانستند کیست، فاتحه می خوانده اند.

حالا وضع فرق می کند. دختر ابراهیم می گوید گاهی مردم بعد از شنیدن صدا، تلفن می زنند که بپرسند چه کسی مرده است.

به قبرستانی می رویم پر از قبرهای فامیل او از کنار سنگ هایی رد می شویم که در این 47 سال برای صاحبانشان شیپور زده است. در حاشیه سنگ قبر قدیمی خزه بسته ای می نشیند. مورچه له شده ای را کنار می زند و شیپورش را روی سنگ می گذارد. به قبر های دور و برش نگاه می کند و می گوید: آنهایی که اعتقاد دارند سراغم می آیند و وصیت می کنند که وقت مرگ برایشان شیپور بزنم.

روز موعود وقتی شیپور زن می آید اطرافیان فریاد می زنند که مثلا مادرم، پدرم! برایت شیپور آورده ایم.

شیپور بیرون از دست های درشت ابراهیم بزرگ تر به چشم می آید. جنسش برنج است. روی تنش حک شده : ساخت اسلواکی.

در امامزاده اصلی شهر به یک تشییع جنازه می خوریم. ابراهیم سراغ خانواده عزادار می رود. یکی را کنار می کشد و می گوید: اوستا کریم، مامور کرده بیام این جا شیپور بزنم. خانه خواب بودم. اینها برای کارشان مرا این جا آوردند. اگر می خواهید برایتان بزنم، اگر نه که نمی زنم. پول هم نمی خواهم. خانواده قبول می کنند و ما بالاخره از نزدیک صدای شیپورش را می شنویم.

نفخه صور ابراهیم

لوله شیپور را می گذارد وسط لب هایش، انگشت شست را کنار پرده راست بینی تکیه می دهد و در شیپور می دمد. صورتش سرخ می شود، رگ هایش بیرون می زنند و جیغ ها گر می گیرند. عزادارها انگار که تازه خبر مرگ را شنیده باشند شیون می کنند. جوانی پرخاش می کند که نزن، همه ر ا کشتی، بزرگترها آرامش می کنند. تابوت را بیرون می آورند و درون امامزاده می چر خانند و ابراهیم جلوی جمعیت در سازش می دمد. شکوفه های سفید، سوار بر باد روی لباس های سیاه می نشینند.

تابوت را که زمین می گذارند ابراهیم با بستگان مرده دست می دهد و از امامزاده بیرون می زند، انگار کاری را که باید،انجام داده است.

از امام زاده که بیرون می رویم ابراهیم شیپورش را مخفی می کند. می گوید شاید مردم بترسند. کنار شالیزارش شروع می کند نظامی راه رفتن، به چپ چپ ، به راست راست. می ایستد. درد توی تنی که چند بار زیر تیغ جراحی رفته است می دود. خم می شود که نفسش بر گردد. می گوید: چهار ماه اول سربازی در پادگان سلطنت آباد (پاسداران) دوره شیپور دیدم. پنج صدا(ا.ا.ا.ای)برای 47 فرمان نظامی، پاسدار پیش، آتش بس، راحت باش... سال 42 سربازی ام تمام شد. پدرم کرنا می زد. کرنایش را دزدیدند. کسی به اسم صفر کفاش شیپورش را داد به هیات حسینی. همین شیپور را. از آن سال تا امروز هر سال دهه محرم شیپور زده ام برای امام حسین. یا ما را بکشد یا زودتر شفا دهد.

می گوید من آخرین ابراهیمم. بعد از من کسی نیست بزند. کسی حوصله این کارها را ندارد. و اضافه می کند که البته کار من تک است . قدیمی ها فقط در صور می دمیدند ولی من با صدای شیپور مرثیه می خوانم. بالای سر مرده که می رسم با صدای شیپور می گویم آهای، تو مرده ای یا زنده/ اگر زنده ای بیدار شو/ و اگر مرده ای خدا بیامرزدت/ مردم بدوید / مرده است ...

 

پی نوشت: این گزارش را برای شماره اول همشهری داستان در دوره جدید نوشته بودم.

شنبه 04 آذر 1391، ساعت انتشار 11:49 - نویسنده: حامد هادیان - بدون دیدگاه
پیوندها
ابر برچسب ها
تمام حقوق این وبلاگ متعلق به حامد هادیان می باشد.