جواب نامه حامدجان

تاریخ: ۷۴/۹/۱۵

سلام به دوست عزیزم حامد جان
امیدوارم که حال خودت و خانواده‌ات خوب باشد. راستی حال بقیهٔ بچه‌ها چه طور است؟ خیلی متشکرم از اینکه نامه‌ای نوشتی و به یاد من بودی. ببخشید که جواب نامه‌ات را دیر می‌نویسم، چون ما امتحان داشتیم نتوانستیم که زود‌تر نامه‌ای برایت بنویسم. حالا کمی از درس‌ها و بچه‌های کلاسمان برایت می‌گویم! من در این مدرسه با بچه‌های زیادی دوست شده‌ام و درس‌هایم را هم مانند سالهای گذشته می‌خوانم. راستی شما در نامه‌ای که نوشته بودی هیچ صحبتی از بچه‌های دیگر نکرده بودی! امیدوارم که باز هم به یاد ما باشی و برایمان نامه بنویسی! من هم باز برای تو نامه می‌نویسم. یادی از ما بکنید و به خانه ما تشریف بیاورید. من آدرس خانه‌مان را نوشته‌ام. منتظر شما هستم.

این نامه را هجده سال پیش «محمود فرشباف» در جوابِ نامه من نوشت. بعد از نامه یک باری همدیگر را دیدیم ولی تازه وارد نوجوانی شده بودیم و زیاد هم را تحویل نگرفتیم و بعدش دیدار میسر نشد. اولین دوستی بود که داشتم. حالا بعد از هجده سال بعد از خواندن دوباره نامه به یادش افتادم. گفتم نامه را اینجا بگذارم شاید روزی اسم خودش را جستجو کرد و به اینجا رسید. به نظرم دکتر یا مهندس شده. به‌اش نمی‌خورد علوم انسانی بخواند. ولی دوست داشتنی بود در دوران کودکی. نامه‌اش را گذاشته بودم وسط آلبوم عکس‌ها و از شما چه پنهان تنها نامه کاغذی که از دوستی دریافت کردم همین یکی بود. کاش باز هم برایش می‌نوشتم. متن نامه هم مربوط به یک بچه سوم دبستانی است.

دوشنبه 11 شهريور 1392، ساعت انتشار 07:45 - نویسنده: حامد هادیان - بدون دیدگاه
پیوندها
ابر برچسب ها
تمام حقوق این وبلاگ متعلق به حامد هادیان می باشد.