فریاد کنید به آوازهای بلند

«رزمنده‌­ای داخل سنگر نشسته و برای پدر و مادرش نامه می­‌نویسد: مادرجان، شیرت را بر من حلال کن؛ همان شیری که اول دهه محرم و با اشک­‌های شوری که برای تنهایی حضرت زینب می­‌ریختی، در هم می­‌آمیخت و در کام من می­‌نشست و جانم را با مهر حسین(ع) پیوند می­زد.» شاید این رزمنده که در سال­‌های جنگ جلوی دوربینِ برنامه«روایت فتح»، داخل سنگر نشسته بود، شهید شده باشد یا نه، امروز با آرامش و تمانینه در میان ما زندگی کند، به هرحال حرف او مانند هزاران وصیتنامه دیگری که از آن سال‌ها باقی مانده، متفاوت و پر از نفحه است، واقعا نمی‌دانم جنگجویان دیگر نقاط جهان توی وصیت‌نامه‌شان چه می‌نویسند یا به کدام آرمان، آرزو و اسطوره بلندی دست می‌اندازند، آنها در بهترین حالت اگر متجاوز نباشند برای حفظ سرزمین‌شان می‌جنگند، با این که چیز کمی نیست ولی جنگ برای ما شامل معناهای دیگری است.

معناهایی دیگری که از کربلا آمده است، واقعه‌ای که اشکالی از حماسه‌ و اسطوره دارد و تشیع بر آن سامان یافته و حافظه تشیع را شکل داده و بالاتر از این، نمونه‌ای ارائه کرده تا بدان اقتدا کنند و این چنین مهر امام حسین(ع) و یارانش به ابعاد مختلف زندگی شیعیان معنای دیگری داده است.

نمی‌دانم دقیقا از چند صد سال قبل، ولی از یک زمانی به بعد بخشی از سبک زندگی ایرانیان بر مدار محرم و عاشورا چرخید، آنان هر سال، هر ماه و گاهی هر هفته برای امام سومشان عزاداری می‌کنند، دوماه لباس سیاه می‌پوشند، نام‌ فرزندانشان را از جنگجویان آن میدان می‌جویند، سفره می‌اندازند، نذری‌ می‌دهند و ... آنقدر این اتفاق ادامه یافته که حتی حاکمانی پیدا شده‌اند که زنده بودن و تداوم حکومتشان را به محرم و صفر وصل بدانند و این گونه همه‌ی آن نشانه‌ها و رفتارها بزرگ‌تر شده‌اند آنچنان که دشمنان فعلی ایران دشمنان همین مفهوم‌ها هستند، دشمنان آزادی و شرف.

ماجرای عاشورا یک قصه طولانی است، قصه‌ای که از کودکی بارها و بارها با شاخ و برگ برای ما تعریف کرده‌اند، یک جنگ، یک دشت، یک رود، یک طرف 72 نفر و طرف دیگر چندین هزار نفر، یک نفر امام مسلمین و دیگری نماینده حاکم جور زمانه و در انتها لشکر اشقیا، اولیا را به دراماتیک‌ترین شکل ممکن تا آخرین نفر کشته‌اند و اشقیا تا جایی پیش رفته‌اند که اهل و عیال آنان را هم به اسیری برده‌اند. آنقدر این داستان را به اشکال مختلف شنیده‌ایم و از برکرده‌ایم که با خواندن یک شعر، دیدن یک تصویر و یا شنیدن یک نوا، حالی به حالی ‌شویم، به قول آن شاعر:«ای روضه‌خوان تنها بگو نامش حسین است/ دیگر چه حاجت خواندن از روی مقاتل» انگار عاشورا یک تابلوی بزرگ نقاشی است که توی سالن پذیرایی ذهنمان نصب کرده باشند و هر چند وقت یک‌بار به نقش‌هایش رنگ بپاشند، از این رو بعضی مستشرقین می‌گویند گریه‌ی ایرانیان پی و پایه‌اش بر آب است و ماخذ صحیحی ندارد و راست می‌گویند اینکه در محرم کسی با شنیدن کلمه "آب" اشکش جاری ‌شود طبیعی نیست.

در گذر ایام و زندگی روزمره، مردم همیشه درگیر مفهوم‌های مختلف عاشورا هستند ولی این جنگ‌ است که این مفهوم و معنا را شعله‌ورتر می‌کند، هنوز زمان زیادی از جنگ ایران و عراق نمی‌گذرد جنگی که یکی از ظالمانه‌ترین‌ جنگ‌های سال‌های اخیر است و در آن عراق با دلایلی واهی و حمایت مستقیم 32 کشور دنیا به خاک ایران تجاوز کرد، هرچند مردم با هدایت امام (ره)، هشت سال در مقابل فشارها و کمبودها ایستادگی کردند و یک وجب از خاک خود را از دست ندادند (دویست سال بود که ما در هر جنگی شرکت کرده بودیم قسمتی از ایران به یغما رفته بود.) این جنگ بعد از یک انقلاب و تحول معنوی مردم متاثر از عاشورا در ایران روی داد از همین رو پُر بود از نشانه‌هایی که آن را به عاشورا پیوند می‌زد، به راحتی از هر جایش می‌توان این پیوند را دید، از وصیت‌نامه‌ها، سخنرانی‌ها، سربندها، شعارها، قبرها و حتی رفتارهای مردم کوچه و بازار که از صحنه اصلی کارزار دور بودند ولی خودشان را بازیگر قصه کربلا می‌دانستند، مادرانی که بر مصیبت‌های خود مانند حضرت رباب صبوری می‌کردند، خواهرانی که در شهادت برادرشان مانند حضرت زینب آرام بودند یا جوانان و نوجوانانی که مانند مشابهانشان در کربلا با شوق به جبهه‌ها سرازیر می‌شدند...

جنگ ایران و عراق که هیچ، حتی وقتی دویست سال پیش روس‌ها ناجوانمردانه به ایران حمله‌ور شدند کاشف الغطاء یکی از علمای آن دوران برای این که مردم را برای شرکت در جهاد با روس‌ها، به فرماندهی عباس میرزا تهییج کند در نامه‌ای عمومی نوشت:«ای بندگان و چاکران ما از مومنان که شنوندگانند گفتار را و پیروان فرمانبردارند ما را! چون خوانده شود این نامه و گفته شود شما را مضمون این خطاب، پس بِکشید تیغ‌ها از نیام و خونخواهی روز واقعه کربلا کنید و فریاد کنید به آوازهای بلند که بشنوند حضار اوطان و اهل بیابان(اهالی شهرها و روستاها): کجاست غیرت اسلام؟ کجاست حمیت شریعت سید انام؟کجاست... » کاشف الغطاء هم از خونخواهی امام حسین(ع) می‌گفت، فکرکن مردم آن زمان هم مانند ما تحت تاثیر و آغشته به عاشورا و مفهوم آن بوده‌اند، حتما توی عزایشان قیمه نذری هم می‌داده‌اند... و برای مظلومیت امام سینه هم می‌زده‌اند...

شهید آوینی در ادامه "روایت فتح" وقتی کلی از وصیت‌نامه آن رزمنده گذشته است می‌گوید: «آن چه در دل دریایی مردم امواج اشتیاق و انقلاب بر می­انگیزد، یاد حسین است. ای کاش من هم یک پاسدار بودم و سیدالشهدا(ع) مرا نیز در خیل پاسداران حریم عشق می­پذیرفت.»

شاید بگوییم از جهتی بسیاری از این حرف‌ها شاعرانه یا عوامانه است، آنچنان که شهید آوینی نیز این حرف را با زبانی شاعرانه تصویر کرده است یا بگوییم اگر دوباره جنگی شود کسی دیگر به جنگ نخواهد رفت، ولی چنین مفهومی همچون گیاه عشقه دور زندگی عادی مردم پیچیده و بالا آمده است؛ و بر اثر تلنگری دوباره رنگ و بوی خود را نشان خواهد داد و آن وقت اگر باز هم رزمنده‌ای بخواهد وصیت‌نامه بنویسد خواهد نوشت: «مادر جان، شیرت را بر من حلال کن؛ همان شیری که اول دهه محرم و با اشک­‌های شوری که برای تنهایی حضرت زینب می­‌ریختی، در هم می­‌آمیخت و در کام من می­‌نشست و جانم را با مهر حسین(ع) پیوند می‌زد.»

 

پی نوشت: این یادداشت در مجله الکترونیکی 98 ویژه محرم منتشر شده است.

يكشنبه 11 آبان 1393، ساعت انتشار 13:29 - نویسنده: حامد هادیان - 1 دیدگاه
پیوندها
ابر برچسب ها
تمام حقوق این وبلاگ متعلق به حامد هادیان می باشد.