کاش...

جلوی تلویزیونِ‌کوچک و قرمز رنگ نشسته بودم و به پرش تصویرهای سیاه و سفید نگاه می‌کردم. گوینده تلویزیون از عروج ملکوتی پیرمرد می‌گفت و من در حالی که دستم را زیرچانه‌ام زده بودم، گریه می‌کردم. هنوز مدرسه را شروع نکرده بودم و آن روز برای من روزی غم‌انگیزی بود چند سال بعد فهمیدم آن پیرمرد آیت‌الله اراکی بوده و من قاچاقی خاطره ایشان را در فکرم، امام جا زده‌ام تا خاطره جدی و نقشی شخصی شده از امام توی ذهنم داشته باشم.

جوانان و نوجوانان اول انقلاب آدم‌های خوش‌شانسی بودند؛ آنهایی که انقلاب کردند، جنگ رفتند، توی حسینه جماران سینه زدند یا فقط امام دستی روی سرشان کشید، آنها نسل خوش‌شانسی بودند و این خوش‌شانسی نسبت به نسل ماست که خیلی از آنها فاصله نگرفته‌ایم و پیش خودمان می‌گوییم اگر 10 سال، 20 سال زودتر به دنیا آمده بودیم، حتما امام را می‌دیدیم. به نسل قدیمی حسودی‌ام می‌شود که چنین امامی داشتند و آن چهار سالی از زندگی‌ام را که در دوران امام گذشته است، مثل یک اتفاق باشکوه  در خاطرم نگه داشته‌ام و البته این حسودی نسبت به آن بخش از نسلی است که خودش را انقلابی ‌دانسته وگرنه برای کسانی که امام علی‌السویه بوده چه فرق.

بعدش به این فکر می‌کنم که ممکن است نسلی هم از راه برسد که به نسل ما حسودی کند؟ یعنی پیش خودشان بگویند آن دوران یک امام بوده و یکسری جوان و نوجوان که با اشاره او می‌جنگیدند و انقلاب می‌کردند، جوان‌هایی که در زمان خودشان بخشی از پازل همان حسادت بودند؛ یعنی کسانی که از فضایی که برایشان به وجود آمده بود، نهایت استفاده را کردند و کار آسانی نبود.

این روزها که 175 شهید غواص را پیدا کرده‌اند و بعضی فقط روی بخش تراژدیک و مظلومانه ماجرا تاکید دارند که آنها با دست بسته زنده به گور شدند و غم و آه. به این فکر می‌کنم که در آن لحظه آیا به کارشان افتخار می‌کردند یا از اینکه به پایان زندگی می‌رسیدند، پشیمان بودند. از لبخندهای توی عکسایشان فقط غرور برمی‌آید و اینکه سر به ذلت و ترس نداده باشند. خاطرات همراهانشان را باید بخوانم.

در عصر ما هم امامی است که در مسیر همان امام راه می‌رود و هر روز شباهتش به ایشان بیشتر و بیشنر می‌شود. کاش نسل‌های آینده به امام امروز و نسل جوانش حسودی کنند و حسرت بخورند و کاش کاری بکنیم و کاش...

 

پی‌نوشت: این یادداشت در شماره 505 همشهری جوان منتشر شده است.

دوشنبه 18 خرداد 1394، ساعت انتشار 05:49 - نویسنده: حامد هادیان - 1 دیدگاه

مکن با حریصان گیتی نزاع!

دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که گرمی هوا آمار دعوا و درگیری را بالا می‌برد؛ همان دانشمندان معروف که مرتب به نتیجه‌های مختلف می‌رسند و از طرفی آمارها نشان می‌دهد آستانه تحمل مردم دنیا هم بسیار کم شده و میزان خشونت افزایش یافته است؛ به عنوان مثال هر روز به طور متوسط ۲۹۵نفر در استان تهران چنان با یکدیگر دعوا می‌کنند و همدیگر را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند که کارشان به پزشکی قانونی می‌کشد، یعنی به طور متوسط، هر پنج دقیقه یک نفر.

البته این دعواها فقط در حوزه فیزیکی و خیابانی باقی نمی‌ماند و به حوزه‌های نظری، فکری و حتی خاله‌زنکی می‌رسد. به عنوان مثال شما می‌توانید یک منتقد سرشناس سینما و یک استاد معتبر جامعه‌شناسی را پیدا کنید که به صورت علنی با هم دعوا کرده باشند، فرض کنید پشت تریبون و در حضور گروهی از دانشجویان. یا دو نویسنده آرام که روی یک مفهوم انتزاعی گریبان چاک می‌کنند و پای اطلاعاتی از زندگی شخصی یکدیگر را وسط می‌کشند.

حالا اگر همین افراد روی مسائل حساس و حیاتی جامعه دعوا کنند و بحث را به حوزه‌های غیرتخصصی بکشند، آن وقت آدم‌های منصف نمی‌توانند از آن موضوعات حیاتی حرف بزنند و نظر بدهند. حساب کنید وسط این دعوا سیاسی بازی هم اضافه شود، یعنی ‌آدم‌ها به دلیل مسائل سیاسی یک موضوع را رد یا قبول کنند.

مثلا همین هفته پیش از حجت‌السلام زائری مطالبی درباره حجاب در یکی از سایت‌ها منتشر شد که به نوعی نظر متفاوتی هم محسوب می‌شد و حاشیه‌هایی به همراه داشت. درباره درست یا غلط بودن نظر ایشان باید کارشناسان امور دینی نظر بدهند، ولی وقتی کار به دعوا و عقده‌گشایی و سیاسی بازی برسد، مهم‌ترین چیزی که ضربه خواهد خورد،  مفهومی است که درباره آن بحث شده است. همین که چنین موضوعاتی همیشه مورد توجه بوده‌اند نشان می‌دهد که بخشی از جامعه به دنبال پاسخی در خور درباره آن موضوع است، ولی این دعواها و یقه‌گیری‌ها باعث می‌شود که اصل حرف‌ها به حاشیه بروند.

واقعیت این است که اگر دعواست، دعوا کنیم، ولی اگر بحث کارشناسی است، بی‌خیال شویم و اجازه دهیم کارشناسان بدون برچسب زدن و واژه‌های تند حرفشان را بزنند، هر چند شاید عده‌ای بگویند جای بعضی حرف‌ها اینجا نیست، ولی بعضی از حرف‌ها مسئله اصلی مردم است و هر روز درباره آن صحبت می‌کنند و دنبال پاسخی برای آن هستند.

و در آخر از دعوا نگران نباشیم فصل گرما شروع شده و بالاخره دانشمندان هم به یاری ما آمده‌اند.

 

پی‌نوشت: این یادداشت در شماره ۵۰۴ همشهری جوان منتشر شده است.

چهارشنبه 06 خرداد 1394، ساعت انتشار 16:25 - نویسنده: حامد هادیان - بدون دیدگاه
پیوندها