دیوارها را بردارید

از دانشجویان تنها دو سوال می‌پرسیدند: «آیا می‌توانی به مدت۴۸ ساعت خارج از خانه یا خوابگاه دانشجویی بمانی؟» و سوال دوم اینکه:« آیا حاضری در حرکت اعتراضی علیه آمریکا شرکت کنی یا خیر؟» از آنها که به هر دو سوال پاسخ «بله» می‌گفتند خواسته می‌شد تا در جلسه‌ای توجیهی شرکت کنند.۴۰۰ نفر از دانشجویان برای شرکت در تظاهرات انتخاب شدند. ۱۳ آبان ۱۳۵۸ همه دانشجویان توی خیابان طالقانی به سمت سفارت آمریکا بودند.

سفارت آمریکا در تهران در زمینی پارک مانند و سرسبز به مساحت حدود ۲۷ هکتار در خیابان طالقانی قرار دارد. دو برابر پارک ساعی و کمی کوچک‌تر از پارک لاله. ساخت این ساختمان دو طبقه‌ی آجری در سال۱۳۳۰ به پایان رسید و تا سال ۱۳۳۲ و کودتا علیه دولت مصدق دور اطراف آن دیوار نبود.

روزی که دانشجویان خط امام تصمیم‌شان را گرفتند. تمام برنامه‌ریزی‌شان اشغال نمادین و یک روزه سفارت بود. ولی با اجازه امام خمینی(ره) این ماجرا ۴۴۴ روز طول کشید. و از آن زمان در این مجموعه بزرگ در اختیار ایران و نهادهای دولتی قرار گرفت. جایی که حتما در آینده یکی از مهم‌ترین موارد اختلافی میان آمریکا و ایران است و آنها خواهان بازپس‌گیری سفارت خود در ایران خواهند بود. همان مجموعه‌ای که این روزها در خیابان طالقانی تهران بی‌کار افتاده است.

 سفارت آمریکا بیش‌تر از این که یک ساختمان و زمین خالی باشد، یک نشانه است و این نشانه یکی از مهمترین مسائل برای آمریکاست. آنچنان که امروز هم سفارت‌خانه مجازی خود برای ایران را در اینترنت راه انداخته است. 

لانه جاسوسی آمریکا در این روزها تبدیل شده است به یک مجموعه اداری که کارمندان صبح‌ها دمپایی‌شان را پای‌ می‌کنند و غروب در می‌آورند در بخش‌های غیراداری هم  چیزی به غیر از یک سری کلاس‌ و کار ستادی انجام نمی‌گیرد که در نوع خودش هم می‌تواند مفید باشد ولی به راحتی می‌توان آن‌ها را به یک ساختمان دیگر منتقل کرد. موزه متروک سفارت هم چیزی جز یک توهم نیست.

گاهی حس می‌کنم دیوارهای سفارت خیلی بلندتر شده است و چرا کسی تا امروز این دیوارها را خراب نکرده است و چرا کسی این مجموعه را به یک پارک عمومی  برای همه مردم تبدیل نکرده که وسطش یک فرهنگ‌سرا یا موزه روشنگری درباره آمریکا در آن بزند. و چرا جایی مثل دانشکده مطالعه آمریکا در همین جا تاسیس نشده است و چرا به توریست‌ها اجازه داده نمی‌شود وارد اینجا شوند. و کاش از ظرفیت آن استفاده می‌شد. انگار منتظریم برگردند  و این مجموعه را دو دستی تحویل‌شان بدهیم. شاید امروز هم بتوان گفت سفارت آمریکا توسط نهادهای حکومتی اشغال شده است.

@این یادداشت با اندکی تغییر و مهربانی واحد نظارت در همشهری جوان چاپ شده است

شنبه 28 فروردين 1395، ساعت انتشار 03:47 - نویسنده: حامد هادیان - بدون دیدگاه

شور شیرین

درباره: نمک

صبح یک روز آفتابی- وقتی پادشاه اسپانیا، آقای فردیناند با پیژامه پشت میزش نشسته بود و کارهای روزانه را مرور می‌کرد به این نتیجه رسید که کشورش به زودی با بحران «نمک» مواجه می‌شود، بنابراین سریع پیش‌خدمتش را صدا زد تا به یکی از تاجران معروف نمک به نام «کریستف کلمب» ماموریت دهد که به اقیانوس‌های دور رود و با کشتی‌های پر از کیسه‌های نمک بازگردد. برخی تاریخ‌دانان می‌گویند اگر«نمک» نبود، شاید کریستف این قدر از کشورش دور نمی‌شد و اشتباهی قاره بزرگ آمریکا را کشف نمی‌کرد امروز ابرقدرتی به این نام دیگر اصلا وجود نداشت.  

***

ناظم‌الاطباء پزشک مخصوص مظفرالدین شاه قاجار که مریضش کلکسیونی از امراض از جمله فشارخون را به دلیل مصرف زیاد نمک- همراه خود داشت در کتاب فرهنگ لغت چهارجلدی‌اش درباره نمک می‌گوید«ماده‌ای سپید که به آسانی سوده می‌گردد و در آب حل می‌شود و آن را در تلذیذ غذاها به کار می‌برند و سبخ نیز گویند.»

کشف نمک در ایران به شش هزار سال پیش باز می‌گردد. آنچنان که اجساد سالم شش زن و مرد هزاران ساله‌ي نمکی که در معادن باستانی نمک یافت شده و امروز در موزه‌ای در زنجان و تهران نگهداری می‌شوند، شاهد این مدعا هستند. ایرانیان از همان زمان رکورددار زیاده‌روی در مصرف نمک خوراکی بودند و سه برابر مردم جهان نمک می‌خوردند و مادران ایرانی نیز از همان زمان در نقش بزرگترین محافظانِ سنتی فرهنگ، پاش-پاش در غذاهای خود نمک می‌پاشیدند.

***

بدون نمک نمی‌توان زندگی کرد و مصرف بالای آن نیز باعث مرگ است. ارزشش در گذشته در حد طلا بوده و حتی بعضی از جنگ‌های باستانی برای به دست آوردن نمک شروع شده است؛ ولی امروز جز در فرهنگ بهایی ندارد. «نمک» از فولکلورها تا ادبیات کلاسیک و دینی حضور جدی دارد ولی همیشه در حاشیه نشسته و با تاثیرگذاری بالا- بدون ادعا کار خودش را پیش می‌برد. به راحتی می‌توان ردپای نمک در فرهنگ عامیانه یافت، مثل ضرب‌المثل‌هایی با کلیدواژه نمک: «نمک خورد و نمکدان را شکست یا دزدید»، «نمک به حرام»، «به حرمت نان و نمک» و قس علی هذا. نمک در شعر و ادبیات فارسی نیز جایگاه اعلی دارد و در شعرهایی از فردوسی، حافظ، مولوی، و نظامی و غیره آن را جست. حتی شاعران دیگران اقوام نیز از آن یاد کرده‌اند . مثل«ناظم حکمت» و شعر معروفش با عنوان«تو را دوست دارم چون نام و نمک» .

***

گاهی در زندگی همه چیز به ظاهر روبه‌راه است ولی نیست. مواد اولیه از بهترین و مرغوب‌ترین‌هاست. نحوه طبخ، میزان گرما، آتش و ظرف همه چیز در حد اعلی است. ولی یک چیز کم  است و این چیز کوچک یکی از مهم‌ترین اجزای یک غذای کامل است که طعم یک غذا را مشخص می‌کند. نمکی که شاید از ندیدنی‌ترین مواد غذایی در چشم خورندگان غذا است. اما سرآشپز واقعی قدرش را به خوبی می‌داند و آن را در نمکدانی عزیز و نزدیک اجاق جای می‌دهد. در زندگی هم گاهی همین طوری است. چیزهای بسیار حاشیه‌ای و به ظاهر ریز- یک زندگی را سامان می‌دهد و روبه‌راه می‌کند.

***

عصر یک روز ابری وقتی در بازار ته‌لنجی‌های آبادان توی مغازه‌ها دنبال هدیه‌ای خوراکی برای سوغاتی می‌گشتم یک بسته عجیب یافتم. یک کریستوف کلمب وطنی از آمریکا نمک آورده بود و توی قفسه چندین بسته نمک آمریکایی گذاشته بود. او هم فهمیده بود زندگی‌های ما یک چیزی کم دارد. همه چیز روبه‌راه است ولی یک چیزی کم است. اما نمی‌دانم کدام پادشاه وطنی به آن کریستف کلمب سفارش داده بود که از آمریکا نمک بیاورد.

پی نوشت: این یادداشت در ستون نان و نمک روزنامه همشهری منتشر شده است و قرار است هر شنبه با نگاهی متفاوت به غذاها و مخلفات آنها نگاه کند

يكشنبه 22 فروردين 1395، ساعت انتشار 10:54 - نویسنده: حامد هادیان - بدون دیدگاه

این خانه به فروش می‌رسد؟

یک دیوار. دو دیوار. سه دیوار... روی همه دیوارها آرمِ داعش را که با گچ کشیده شده بود را می‌شد دید. می‌توانستی تصور کنی در حال عبور از یک کوچه‌ جنگ‌زده در سوریه یا عراق هستی. خرابه‌ها‌، جاده‌های پرچاله و خاکی، زباله‌های رها شده در خیابان، سگ‌هایی که دنبال هم می‌دویدند و دریاچه‌ای که از فاضلاب درست شده بود و ... . ولی فکرش را بکنید. شما از کوچه‌ای در  اهواز عبور می‌کنید.

***

به هر کس که گفتم ترسید، باورش نمی‌شد. بعد عکسی می‌خواست تا حرفم را ثابت کنم. می‌گفتم خودت سرچ کن و وضع آنجا را ببین و بخوان. بعد از کمی سرچ می‌گفت:«این‌ها چرا وضع‌شون این‌ قدر خرابه. چرا کسی بهشون رسیدگی نمی‌کنه»

***

تعطیلات عید خود را چه طور گذراندید؟ یک روزش را در اهواز گذراندم. صبح به جنوب غربی اهواز رفتم. منطقه زیبایی که کنارش دریاچه‌ بزرگی دیده می‌شد. پرندگان مهاجر در حال آب‌تنی بودند. جاده‌هایی که ماشین به راحتی از آن عبور می‌کند و همه مردم در حال خوردن چای کنار خانه‌های‌شان نشسته بودند.

این‌ها می‌تواند رویای این بخش جنوبی شهر باشد. جایی که آب آشامیدنی درست و درمانی ندارد و مردم آب را از ماشین‌های انتقال آب می‌خرند. جایی که دریاچه‌ای از فاضلاب کنار آن ساخته شده است. جایی که همه مردم جلوی درشان نوشته‌اند این خانه به فروش می‌رسد ولی کو خریدار؟ جایی که یک جاده صاف روی آن دیده نمی‌شود. جایی که اکثر مردانش بیکارند. و بیشتر از یک مرکز درمانی فکسنی در آنجا دایر نیست.

***

مردم این نقطه از آوارگان ۴ شهر اشغال شده در دوران جنگ تحمیلی از جمله سوسنگرد در زمان جنگ هستند. همان وقت به اینجا آمدند و مجاور کارخانه‌های شهر سکنی گزیدند. خیلی از خانه‌ها سند ندارد و احتمالا به اسم حاشیه‌نشینی از دایره توجه مسئولان خارج شده‌اند. و این روزها به خاطر رکود بسیاری از همان کارخانه‌ها تعطیل شده است.

اما بالای۳۰ هزار نفر در آنجا زندگی می‌کنند و به دلایل مختلف هیچ کس آنها را نمی‌بیند. این اتفاق محدود به اینجا نیست. توی  اهواز در کوت عبدالله هم وضعیت مشابهی وجود دارد.

***

انگار بخشی از شهرها را مسئولین نمی‌بینند. در بسیاری از شهرها چنین نقاط حاشیه‌ای وجود دارد. در همین عید بسیاری از مردم برای تعطیلات به اردوهای راهیان نور رفتند. بسیاری از مردم این نقطه مردم همان‌جاهایی هستند که رزمندگان و شهدا برای حفظ خاک‌شان در آنجا جنگیدند و جان دادند.

***

در همین ایام عید توی همان نقطه از اهواز تعدادی گروه جهادی برای یک سری کارهای عمرانی و کمک هم رفته بودند. یک جورهایی آمار آنجا را از همان‌ها گرفتم. گاهی پیش می‌آید که مسئولان اجرایی بعضی چیزها را فراموش می‌کنند ولی ما نباید فراموش کنیم. مردم این نقطه همان کسانی هستند که زمانی که ارتش عراق قصد ورود به شهر اهواز را داشت جلوی آنها ایستادند. حیف است اینقدر در سختی باشند. آن دیوار نوشته‌ها را حتما یک جوان بیکار عصبانی نوشته است وگرنه که اهواز که برای دشمنان دست‌نیافتنی است.

 

این یادداشت با اندکی تغییر و مهربانی واحد نظارت در همشهری جوان چاپ شده است

پنجشنبه 19 فروردين 1395، ساعت انتشار 11:09 - نویسنده: حامد هادیان - بدون دیدگاه
پیوندها
ابر برچسب ها
تمام حقوق این وبلاگ متعلق به حامد هادیان می باشد.